خرید بک لینک
یه شب‌هایی از فکر اینکه واسه تولدش چی بخرم خوابم نمی‌برد، یه شب‌هایی فکر می‌کردم تولدش چه متنی براش بفرستم و آیا توی کلاس تبریک بگم یا توی واتس اپ براش پیام بفرستم... بله، من خیلی ذوق تولدش رو داشتم ولی روز تولدش سکوت کردم و به خودم گفتم به من چه پ‌ن: متاسفانه به خواست ۲ نفر از دوستام تبریک گفتم اولش یه جوری برخورد کرد که فکر کردم من توهم زدم از اینکه ایشون کم‌محلی کرده ولی بعد یادم افتاد که روز اولی که دیدمش برام خاطره روز تولدش رو گفت و مشخص بود براش

برچسب: نویسنده: نگین زارعی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 6:26

فکر می‌کردم روز تولدم و همزمان با ترم جدید استاد جدید رو می‌بینم و دیگه قضیه تموم میشه میره ولی وای از فاطمه که گفت بابا بزاریم این بیچاره یه ترم دیگه هم بیاد و بعد عوضش کنیم. گفتم نه ولی وقتی دیدم بقیه گفتن با استاد مشکلی داری و نتونستم حرفی بزنم گفتم عزیزم خودت برو بگو به آموزشگاه و من نمیتونم برم بگم خواهششش میکنم بگو نه، خواهش میکنم بگو نمی یام خواهششش میکنم حالت ازم بهم بخوره و نخوای من رو ببینی واقعا واقعا واقعا دیگه نمیخوام تیچر من باشی آقا پسر پ.ن:

برچسب: نویسنده: نگین زارعی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 6:26

صفحه بندی